پیدا کردن سعادت در وجود خودمان کار ساده ای نیست…
با این وجود نمی توانیم آن را در هیچ جای دیگری پیدا کنیم…
اگنس رپلیر(نویسنده ی آمریکایی)
آوریل 4, 2009
مارس 13, 2009
مارس 8, 2009
فوریه 16, 2009
دلم که می گیرد از پنجره ی اتاقم زل می زنم به نور سبز رنگی که معرف مسجدی است زیبا….
روی تک گلدسته اش نام حضرت حق جلوه گر است…
اشکهایم را می بیند . خنده هایم را هم به همین منوال…
عجیب راحتیم با هم….

فوریه 7, 2009
درخت آلوچه…
تو حیاط یه درخت آلوچه است…
چون کوچیکه…هیشکی باورش نداره…
دورش یه حصار نرده ایه
برا همین کسی دورش نمی ره
کوچولو نمی تونست بزرگتر بشه
اونم همش دوست داره بزرگ بشه و بزرگ تر
اما اینو هر کسی نمی دونه
آفتابی که بهش می خوره خیلی خیلی کمه…
چون آلوچه نمیده هیچ وقت…
هیشکی باورش نمی کنه…
اما اون واقعا یه درخت آلوچه است…
اینو میشه فهمید از برگاش
برتولت برشت…
ژانویه 29, 2009
او چه زیباست خدا
و هر آنچه متعلق به ذات پاک اوست.
و دوست میدارم هر آنچه را که بدون اضافه کردن کسره ی مالکیت مال اوست.
و تنها او را صدا میزنم
او را میخوانم
او را معشوق و خود را عاشق میپندارم
و این عشق چه زیباست که متصل به ذات بی نهایت اوست.
و آرامش حاصل از این عشق را دوست دارم و به آن میبالم.
و اوست که اوست
ژانویه 26, 2009
مصادف با آخرین روز امتحانات… سرما که انگار سرش خلوت شده پیله به من می کنه و من بدجوری باهاش به ستیز می پردازم…
آخ که اگه صدای آدم ته حلقش بمونه و از روی خجالت در نیاد به بیرون سرک نکشه چقدر بده!!!!!!……
آخرین امتحان هم گذشت……
و خنده های بعد از امتحان و نهار آخرین روز و ……
و این خنده های ما که انصافا دلتنگ از ته دلشان بودیم و قطع ناشدنی به راه خود ادامه می دادند… مزیدی بر علت شد تا صوتمان نه این بار به خاطر خجالت که به علت عدم قدرت و توانایی در نیاید…
ترم بعدی هم هست و خنده ها و ………..

ژانویه 22, 2009
غرق فکرم…
دنبال جواب هستم اما پیداش نمی کنم…
و یه عالمه علامت تعجب بیکار که واسه تبدیل شدن به نقطه ی یقین پشت سر هم صف کشیدن…!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!…..
فعلا باید بهشون بگم که افکارم update نشده….
ولی میشه…
باید بشه……….
دلتنگم……..
برای خودم…

ژانویه 15, 2009
بس است……….
انگاری دوره ی آخر زمان است…
جنگ …. ویرانی……. خون……. بچه ی زخمی….
من نمی فهمم سازمان ملل دوباره لازم داره که وظایفش واسش هجی بشه؟؟؟؟
نکنه تاریخچه و علت به وجود اومدنش رو نمی دونه؟
صلح جهانی کجاست؟؟؟؟
کو امنیت ؟؟؟؟
از کجا میشه این حقوق بشر رو پیدا کرد؟؟؟
نکنه این کارشون اسمش نسل کشی نیست و ما داریم اشتباه می کنیم؟؟
گیجه گیجم………
این همه اعتراض ملت ها دیده نمیشه؟؟؟؟
یعنی این همه آدم دارن اشتباه می کنند؟؟؟
نمی دونم ….
چی بگم…….!!!!!!!!!!!!!!!

ژانویه 11, 2009
من کی ام در این عالم خاکی جز بنده ی خاک رب افلاکی
من کی ام در جهان پر اندوه جز موری که می افتد با خاری
من کی ام در این پهنه ی پهن جز اشکی که می افتد با زاری
چه کاری تواند کرد این مفلس در رابطه با جهان بد نامی
این ساری کاندر این جهان است کاری نتواند کرد جز بازی
شایان ذکر است که این شعر به شدت مورد انتقاد معلم ادبیات این بنده ی حقیر قرار گرفته است. (ساری در بیت آخر تخلص اینجانب میباشد و این شعر ناب سروده شده در اول دبیرستان می باشد)


