دلم که می گیرد از پنجره ی اتاقم زل می زنم به نور سبز رنگی که معرف مسجدی است زیبا….
روی تک گلدسته اش نام حضرت حق جلوه گر است…
اشکهایم را می بیند . خنده هایم را هم به همین منوال…
عجیب راحتیم با هم….

دلم که می گیرد از پنجره ی اتاقم زل می زنم به نور سبز رنگی که معرف مسجدی است زیبا….
روی تک گلدسته اش نام حضرت حق جلوه گر است…
اشکهایم را می بیند . خنده هایم را هم به همین منوال…
عجیب راحتیم با هم….

خوراک آراِساِس دیدگاههای این نوشته. شناساگر دنبالک
پوسته: Rubric. وبنوشت روی وردپرس.کام.
يادش به خير….
دیدگاه توسط دختر عمو — فوریه 16, 2009 @ 1:08 ب.ظ. |
سلام…چه حس خوبی ..چه راحت بودن دلنشینی..شاد باشین
دیدگاه توسط مهرداد — فوریه 16, 2009 @ 6:28 ب.ظ. |
سلام
راست می گی، به هم نزدیکیم، درد دل می کنیم، گریه، خنده… فقط بعضی وقتها خیلی اذیتش می کنیم، دلش را می شکنیم.
ممنون از لطفت، من هم لینکیدم!
دیدگاه توسط محمد — فوریه 16, 2009 @ 8:58 ب.ظ. |
چند تا از پست هاتو خوندم ! زیبا و لطیف ! خوشم اومد !
اگه خواستی سری بزن !
دیدگاه توسط نسیم — فوریه 20, 2009 @ 4:27 ب.ظ. |
سلام..اولا که نیازی نبود که برای نبودنتون عذرخواهی کنید همینکه نظر می دین لطف دارین اومدم بگم امیدوارم که از برنامه ی شنبه شب خانه ی هنرمندان خبر داشته باشین و باشین..شنبه هفدهم 8 شب بزرگداشت خسرو شکیبایی..خود من که از دوشنبه اونجا بودمو مراسم ها خیلی خوب بوده..شاد باشین
دیدگاه توسط مهرداد — مارس 6, 2009 @ 8:05 ب.ظ. |
سلام..امشب آخرین شب از جشنواره ی فیلم شهر هست و این آخرین بزرگداشت
دیدگاه توسط مهرداد — مارس 7, 2009 @ 11:20 ق.ظ. |