تو حیاط یه درخت آلوچه است…
چون کوچیکه…هیشکی باورش نداره…
دورش یه حصار نرده ایه
برا همین کسی دورش نمی ره
کوچولو نمی تونست بزرگتر بشه
اونم همش دوست داره بزرگ بشه و بزرگ تر
اما اینو هر کسی نمی دونه
آفتابی که بهش می خوره خیلی خیلی کمه…
چون آلوچه نمیده هیچ وقت…
هیشکی باورش نمی کنه…
اما اون واقعا یه درخت آلوچه است…
اینو میشه فهمید از برگاش
برتولت برشت…
فوریه 7, 2009
درخت آلوچه…
تا کنون 4 نظر داده شده »
RSS برای دیدگاههای این نوشته. آدرس دنبالک
یه روزی بزرگ میشه و بزرگتر……
Comment با behlimoo — فوریه 7, 2009 @ 8:26 ق.ظ
ياد دندوني افتادم…. اونم وقتي هنوز به دنيا نيومده بود كسي باورش نداشت…. اما همه چيز حكايت از اين داشت كه او يك انسانه و دلش مي خواد بزرگ و بزرگتر بشه تا همه باورش كنن…. غذا مي خورد، قلبش مي تپيد، نفس مي كشيد…. اين رو با همه ي دستگاه هاي معاينه مي شد فهميد…. يك انسان بود اما كسي باورش نداشت….. وقتي به دنيا اومد و گذاشتنش تو بغلم، باز هم باور نمي كردن اين عروسك كوچولو يك انسان باشه…. دلم به حال درختچه ي آلوچم سوخت….
Comment با دختر عمو — فوریه 7, 2009 @ 10:26 ق.ظ
sallam. na bavar kon miam in vara ziad shode tu in 3 hafte akhir ke umade basham inja amma sharmande chun hich vaght harfi bara goftan nadashtam cm nazashtam…vali hamishe mahve axayi budam ke mizaru tu weblog.. axaye fogholadeyi entekhab mikoni ke dele mano hamishe mibare…bavar kon be ja neveshteha hamash khire axa hastam o ye hesse saboki behem mide engari ke manam un axa engari ke tu asemuna raham
Comment با lost-destiny — فوریه 7, 2009 @ 3:56 ب.ظ
سلام…زیبا بود ، هر وقت از برتولت برشت می خونم یا می شنوم اول یاد این می افتم که گفته : “ما که برای خوبی کردن آمده بودیم ، خودمان خوب نبودیم”..شاد باشین
Comment با مهرداد — فوریه 7, 2009 @ 5:27 ب.ظ